رفتار و اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله)

سيره و رفتار شخصى و اخلاقى پيامبر (صلى الله عليه وآله)، چگونه بود؟

3ededs6b.gifوقتى از همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره اخلاق او پرسيدند، گفت: «كان خلقه القرآن[1] ; اخلاقش قرآن بود».
او قرآن مجسّم بود و اخلاق نيك او را قرآن مى ستايد و مى فرمايد: (إِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظِيم)[2].
ماه فروماند از جمال محمد(صلى الله عليه وآله) *** سرو نباشد به اعتدال محمد(صلى الله عليه وآله)
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست             *** در نظر قدر با كمال محمد(صلى الله عليه وآله)
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى              *** عشق محمد بس است و آل محمد[3]
به چند زاويه از ويژگى هاى رفتارى پيامبر خدا اشاره مى كنيم:
الف) عبادت
نشست و برخاستش، همراه با ذكر خدا بود. با آن كه «معصوم» بود، ولى آن قدر از خشيت خدا مى گريست كه سجده گاهش خيس مى شد. «بنده خدا» بود و هنگام نيايش، همچون مسكينان نيازمند، دست ها را بالا مى گرفت.
نماز را نور چشم خود مى دانست و «وقت» نماز را انتظار مى كشيد و هنگام نماز كه مى شد، مى گفت: اى بلال! خوشحالمان كن.
پاره اى از شب (گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث ) را به عبادت مى پرداخت. با اين كه تمام روز، خصوصاً در اوقات توقف در مدينه، در تلاش بود، از وقت عبادتش نمى كاست و آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود ; بلكه عاشقانه و سپاس گزارانه بود. روزى يكى از همسرانش گفت: تو ديگر چرا اين قدر عبادت مى كنى ; تو كه آمرزيده هستى! جواب داد: آيا يك بنده سپاس گزار نباشم؟
در حال تنهايى، عبادت را طول مى داد و گاهى ساعت ها سرگرم تهجد بود ; اما در جماعت، به اختصار مى كوشيد و رعايت حال ضعيف ترين افراد را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد.
بسيار روزه مى گرفت ; علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، يك روز در ميان روزه مى گرفت. در دهه آخر ماه رمضان، بسترش را به كلى جمع مى كرد و در مسجد، معتكف مى شد و يكسره به عبادت مى پرداخت ; ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه، سه روز روزه بگيريد.
با رهبانيت، انزوا، گوشه گيرى و ترك اهل و عيال، مخالف بود. بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند، مورد ملامت وى قرار گرفتند و به آنها فرمود: بدن، زن، فرزند و ياران شما، همه حقوقى بر شما دارند كه بايد آنها را رعايت كنيد[4].
ب) ادب ورزى
وقتى به در خانه كسى مى رفت ـ چون خانه ها گاهى پرده اى نداشتند ـ برابر آستانه نمى ايستاد ; طرف راست يا چپ آن مى ايستاد و مى فرمود: سلام بر شما ; سلام بر شما.
چنان شرم داشت كه به چهره كسى خيره نمى شد. شرم آن حضرت، چنان بود كه اگر ناگزير به انتقاد از كسى بود، به صراحت نمى گفت و مقصود خويش را با كنايه بيان مى داشت.
سكوتش به درازا مى كشيد و بدون ضرورت، لب به سخن نمى گشود[5].
ج) خوش خلقى
انس مى گويد: ده سال خدمتش را كردم ; نه هرگز دشنامم داد و كتكم زد ; نه مرا از خود راند و نه به رويم اخم كرد. وقتى در كارى كه دستور فرموده بود، سستى مى كردم، سرزنشم نمى كرد
جز براى آفريدگار، خشمگين نمى شد و هرگاه خشمگين مى شد، چيزى توان ايستادگى در برابر خشم وى را نداشت.
او مى فرمود: بدانيد كه بهترين مردمان كسى است كه دير به خشم آيد و آسان خشنود شود و بدترين انسان ها كسى است كه زود به خشم آيد و دير خشنود شود. اگر مردى دير به خشم آيد و دير خشنود شود يا زود به خشم آيد و زود خشنود شود، آن هم چيزى است. همگان را به خوش اخلاقى توصيه مى كرد و مى فرمود:
نزديك ترين همنشين من در رستاخيز،خوش اخلاق ترين شماست و در ترازوى عمل كسى در روز قيامت، چيزى بهتر از خوش خلقى گذاشته نمى شود.
وى از همه خنده روتر بود ; يارانش مى گفتند: هيچ كس را نديديم كه بيش از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر لبانش تبسم باشد. تا وقتى قرآن نازل نمى شد يا در موقعيت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخى بود. خنده هايش از حد تبسم فراتر نمى رفت و به قهقه نمى رسيد.
در خوراك و پوشاك، خويش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمى داد. هرگز به كسى دشنام نداد و با كسى به درشتى و تندخويى صحبت نكرد.
براى خدا خشمگين مى شد ; نه براى ارضاى خويش. اهل انتقام گرفتن نبود ; عفو مى كرد و مى گذشت.
عذرِ عذرخواهنده را مى پذيرفت و مى فرمود: آيا به شما خبر دهم كه بدترينتان كدام است؟ گفتند: آرى اى پيامبر خدا! فرمود: كسى كه از اشتباه در نمى گذرد ; پوزش را نمى پذيرد و از لغزش، چشم پوشى نمى كند.
او مى فرمود: آدمى با بردبارى، به مقام انسان روزه دارى مى رسد كه شب ها را به عبادت مى گذراند.
بر جفا و تندخويى ديگران، صبور و حليم بود.
مى فرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است ; آن گونه كه به نماز دستور داده است. مردم دار و خوش خلق بود و با ياران خود، حلقهوار مى نشست[6].
د) با خانواده
پيامبر در خانواده، مهربان بود. انس مى گفت: كسى با زن و فرزندش مهربان تر از رسول گرامى نبود. او نسبت به همسران خود، هيچ گونه خشونتى نمى كرد و اين، بر خلاف خلق و خوى مكيان بود. بدزبانى برخى از همسران را تحمل مى كرد ; تا آن جا كه ديگران از اين همه تحمل، رنج مى بردند. به حسن معاشرت با زنان توصيه مى كرد و مى گفت: همه مردم داراى خصلت هاى نيك و بد هستند. مرد، نبايد تنها جنبه هاى ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و او را ترك كند ; زيرا هرگاه از يك خصلت او ناراحت شود، خصلت ديگرش، مايه خشنودى اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد. در كارهاى خانه، به خانواده كمك مى كرد.
با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود و به آنها محبت مى كرد. آنها را روى دامن خويش مى نشاند و بر دوش خويش سوار مى كرد. آنها را مى بوسيد و اينها، همه برخلاف خلق و خوى رايج آن زمان بود. چون صبح مى شد، بر سر فرزندان و نوه هايش دست مى كشيد. روزى در حضور يكى از اشراف، يكى از فرزندزادگان خويش، حضرت مجتبى(عليه السلام) را مى بوسيد. آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى يك بار، هيچ كدام از آنها را نبوسيده ام. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «كسى كه مهربانى نكند، رحمت خدا، شامل حالش نمى شود»[7].
هـ) آراستگى
به نظافت و بوى خوش، علاقه زيادى داشت ; هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد.
به ياران و پيروان خود تأكيد مى كرد كه تن و خانه خويش را پاكيزه و خوش بو نگه دارند ; به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد كه غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آنها استشمام نشود و آن گاه، در نماز جمعه حضور يابند.به آيينه يا آب مى نگريست و موهايش را شانه مى زد.
افزون بر آراستگى براى همسرانش، براى دوستانش نيز خود را مى آراست. عايشه مى گويد: ديدم در پياله آبى كه در خانه بود، خود را مى نگرد و موهايش را مرتب مى كند و مى خواهد نزد دوستانش برود ; به او گفتم: پدر و مادرم فدايت! تو پيامبر و بهترين آفريده ها هستى ; به آب مى نگرى و خود را مى آرايى؟ فرمود: خداوند دوست دارد هرگاه بنده اى نزد دوستانش مى رود، خود را بيارايد.
همواره لباسش پاكيزه بود و مى فرمود: از عوامل ارجمندى مؤمن نزد خداى والا، پاكيزگى لباس اوست.
هنگامى كه هيئتى بر او وارد مى شدند، هم خود زيباترين لباسش را مى پوشيد و هم مهتران اصحابش را به اين كار دستور مى داد. لباس خشنى از پنبه يا كتان مى پوشيد و بيشترين لباس هايش سفيد بود و لباس مخصوصى براى نماز جمعه داشت[8].
و) معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود. به هر كسى كه مى رسيد، سلام مى كرد. در سلام كردن، از همه، حتى كودكان و بردگان، پيشى مى گرفت.پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمى كرد و در حضور كسى، تكيه نمى زد.
غالباً دو زانو مى نشست و در مجالس، دايره وار مى نشست تا مجلس، بالا و پايينى نداشته باشد و همه، جايگاه مساوى داشته باشند.
از اصحابش، تفقد مى كرد و اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد، سراغش را مى گرفت ; اگر مريض بود، او را عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت، كمكش مى كرد.
در مجالس، تنها به يك فرد نگاه نمى كرد و يك فرد را مخاطب قرار نمى داد ; بلكه نگاه هاى خود را ميان جمع تقسيم مى كرد.
از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند، تنفر داشت ; از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد.
با هر مسلمانى كه برخورد مى كرد، مصافحه مى كرد و دست خود را در دست او نگه مى داشت تاطرف مقابل، دست خود را عقب بكشد.
هرگاه كسى نزد او مى نشست و با او كار داشت، نمازش را سريع تمام مى كرد و به كار او مى رسيد.
متواضع بود و در مجلس، هر جا كه جا بود، مى نشست و جاى خاصى براى خود اختصاص نمى داد و ديگران را هم از اين كار، نهى مى كرد.
هر كسى را كه به خدمتش مى رسيد، مورد اكرام و احترام قرار مى داد. بزرگ هر قومى را احترام و او را به رياست و سرپرستى آنان تعيين مى كرد.
در پاسخ دوستان و غير دوستان و هر كس كه صدايش مى كرد، مى گفت: لبيك.
وقتى با دوستانش برخورد مى كرد، دستانشان را مى گرفت و مى فشرد و مى فرمود:
سه چيزند كه دوستى آدمى با برادر مسلمانش را زلال مى سازند ;
1. هنگام ديدار با چهره اى گشاده با دوستش رو به رو شود;
2. زمان نشستن در مجلس، برايش جا باز كند;
3. او را با محبوب ترين نامش بخواند[9].
ز) ساده زيستى
زهد و ساده زيستى، از اصول زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود.
او ساده غذا مى خورد ; ساده لباس مى پوشيد و ساده حركت مى كرد.
زيراندازش، غالباً حصير بود. بر روى زمين مى نشست و عبايى داشت كه هر جا مى رفت، آن را «دولا» مى كرد و زير خود مى انداخت.
با دست خود، از بز، شير مى دوشيد و بر مركب بى زين و پالان سوار مى شد و از اين كه كسى در ركابش حركت كند، به شدت جلوگيرى مى كرد.
قوت غالبش، نان جو و خرما بود.
كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد.
در عين سادگى، طرفدار فقر نبود و مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع، لازم مى شمرد و مى گفت: «چه نيكوست ثروتى كه از راه مشروع به دست آيد ; براى آدمى كه شايسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند» و نيز مى فرمود: «مال و ثروت، كمك خوبى است براى تقوا»[10].
اميرمؤمنان(عليه السلام) در وصفش مى فرمود:
«پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم، فرورفته تر و شكمش، از همه خالى تر بود. دنيا را به او نشان دادند ; اما نپذيرفت و چون دانست كه خدا چيزى را دشمن مى دارد، آن را دشمن مى داشت. چيزى را كه خدا خوار مى شمرد، خوار مى انگاشت و چيزى را كه خدا كوچك مى شمرد، كوچك و ناچيز مى دانست.
همان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، بر روى زمين مى نشست و غذا مى خورد و چون برده، ساده مى نشست و با دست خود، كفشش را وصله مى زد. جامه خود را با دست خود مى دوخت و بر الاغ برهنه مى نشست و ديگرى را پشت سر خود سوار مى كرد.
وقتى پرده اى بر در خانه او آويخته شد كه نقش و تصوير در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود: «اين پرده را از برابر چشمان من دور كن» و همواره دوست داشت تا جاذبه هاى دنيا از چشمانش پنهان بماند و از آن، لباس زيبايى تهيه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد ; پس ياد دنيا را از جان خود بيرون كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند و كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد كه به آن بنگرد يا نام آن، نزد او بر زبان آورده شود.
در زندگانى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، براى شما نشانه هايى است كه شما را به زشتى ها و عيب هاى دنيا راهنمايى مى كند ; زيرا پيامبر، با نزديكان خود، گرسنه به سر مى برد و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينت هاى دنيا از ديده او دور ماند ; پس پيروى كننده، بايد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيروى كند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد وگرنه از هلاكت، ايمن نمى باشد. همانا خداوند، محمد(صلى الله عليه وآله) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد. او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد ; سنگى بر سنگى نگذاشت تا جهان را ترك كرد و دعوت پروردگارش را پذيرفت.
وه! چه بزرگ است منتى كه خدا با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر ما نهاد و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرمود ; رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوايى كه بايد راه او را تداوم بخشيم»[11].
ح) نظم و انضباط
پيامبر(صلى الله عليه وآله) كارهايش را منظم انجام مى داد و نظم بر امور زندگى اش حاكم بود. او اوقات خويش را تقسيم مى كرد و چنين توصيه مى كرد:
براى رسيدگى به كارها، تقسيم وقت كن و همه تلاش خود را به كار گير و كار هر روز را همان روز انجام بده و بهترين وقت هايت را براى رابطه خودت و پروردگارت اختصاص بده و چيزى را بر اداى واجبات، مقدم مشمار و بين خود و مراجعان، حجاب طولانى قرار مده كه بدگمانى مى آفريند و كارها را بر تو آشفته مى سازد[12].
ط) تشويق به علم
پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مردم را به علم و سواد تشويق مى كرد. كودكان اصحابش را وادار كرد تا سواد بياموزند و به برخى از يارانش فرمان داد تا زبان سريانى بياموزند. او مى گفت: «طلب دانش، بر هر مسلمان، واجب است» و نيز فرمود: «حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس (حتى مشرك يا منافق ) يافتيد، از او اقتباس كنيد». همچنين فرمود: «علم را جستوجو كنيد ; حتى اگر لازم باشد كه تا چين سفر كنيد».
دانش را پيشواى خرد مى دانست و مسلمانان را به پرسش گرى تشويق مى كرد و مى گفت: «دانش، گنجينه است و كليدش، پرسش ; خدايتان بيامرزد»،! او مى فرمود:
بپرسيد ; (زيرا در پرسش و پاسخ هاى علمى )، چهار تن پاداش مى برند ;
پرسش گر، پاسخ گو، شنونده و شيفته آنان[13].
كلام آخر[14] اين كه اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمود:
پس به پيامبر پاكيزه اقتدا كن كه مايه فخر و بزرگى است ; براى كسى كه خواهان بزرگوارى است[15].
                                       
                                                        جان گرامى، دريغ نيست زعشقش *** جان من و صد چو من فداى محمد[16]
 
 پی نوشت ها
_______________________________
[1]. المعرفه و التاريخ، ج 3، ص 361 .
[2]. قلم (68 )، آيه 4 .
[3]. كليات سعدى، به كوشش مظاهر مصفا، كانون معرفت، تهران، ص 694 .
[4]. بحارالانوار، ج93، ص 363 ; مجمع الزوائد، ج 3، ص 150 ; سنن النبى، ص 251 .
[5]. سنن ابى داود، ج 2، ص 195 ; فتح البارى، ج 11، ص 21 .
[6]. طبقات الكبرى، ج 1، ص 372 ; شرح اصول كافى ج 1، ص 240 ; سنن النبى، ص 103 ; مسند احمد، ج 3، ص 19 ; عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، ص 41 ; وسائل الشيعه، ج 8، ص 507 ; اصول كافى، ج 2، ص 99 ; بحارالانوار، ج 7، ص 249 .
[7]. صحيح مسلم، ج 5، ص 114 ; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 254 .
[8]. مجمع الزوائد، ج 5، ص 132 ; بحارالانوار، ج 16، ص 249 ; كنزالعمال، ج 7، ص 122 .
[9]. مستدرك الوسائل، ج 8، ص 281 ; سنن النبى، ص 123 ; بحارالانوار، ج 73، ص 23 ; مكارم الاخلاق، ج 1، ص 55 .
[10]. فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 6، ص 44 ; وسائل الشيعه، ج 12، ص 16 ; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 258 .
[11]. نهج البلاغه، خطبه 160 .
[12]. دعائم الاسلام، ج 2، ص 251 ; مجموعه آثار، ج 2، ص 258 .
[13]. تحف العقول، ص 28  ; خصال، ص 522  ; كنزالعمال، ج 10، ص 135 .
[14]. براى آشنايى بيشتر با ويژگى هاى رفتارى ـ اخلاقى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آثار ذيل مراجعه كنيد:
الف) سنن النبى، علامه طباطبايى .
ب) وحى و نبوت، مرتضى مطهرى .
ج) همنام گل هاى بهارى، حسين سيدى .
[15]. نهج البلاغه، خطبه 160.
[16]. عبدالرحمن جامى .
 
 

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a><br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .
By submitting this form, you accept the Mollom privacy policy.