ازدواج امام حسین (ع) با جناب شهربانو

اگر امام حسن و امام حسین در جنگ با ایران شرکت نکردند پس چگونه امام حسین با حضرت شهربانو ازدواج کرده است؟

پاسخ: سوال شما دارای سه بخش زیر می‌باشد که باید به هر یک جداگانه پاسخ داده شود:
1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان.
2- زیباترین دختر یزگرد سوم.
3- ازدواج امام با ایشان.
------------------------
1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[1] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
1- بلاذری با عبارت «برخی چنین می‌گویند» به نقل این خبر می‌پردازد: حسن و حسین دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ(فتح طبرستان) با سعید بن عاص همراه بوده‌اند.[2]
2- طبری مورخ مشهور اهل سنت می‌نویسد: «در سال سی‌ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همچون حسن، حسین، حذیفة بن یمان و ... به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند».
3- از دیگر منابع اهل سنت که به این خبر اشاره کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره نمود: ابن اثیر،[3] ابن کثیر،[4]‌ ابن خلدون[5] و ...
بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
1- بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند.
2- آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند، سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول.
3- دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
4- یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیرمومنان علی(ع) حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
5- مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[6]
حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابراین با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
به گمان قوی، دستِ تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و ... مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی (به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص19)نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه این بخش از پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار 1382، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید.
2- زیباترین دختر یزگرد سوم.
بحث زیبایی این شاهزاده از بحث‌های ساخته شده در زمان‌های اخیر است و از آن جهت که وی مادر یکی از ائمه دانسته شده است آن را پر آب و تاب نقل می‌کنند. نتیجه آن که : ما هیچ دلیلی بر «زیباترین» بودن ایشان نداریم.
3- ازدواج امام با ایشان.
اصل داستان كه يزدگرد دختري به نام شهربانو يا نام ديگر داشته و به افتخار عقد زناشويي حسين بن علي(ع) و مادري امام سجاد(ع) نائل شده باشد، از نظر مدارك تاريخي سخت مشكوك است. مورخين عصر حاضر عموماً در اين قضيه تشكيك مي‏كنند و آن را بي‏اساس مي‏دانند. برخی اشکالات مطرح شده در مورد ایشان از قرار ذیل می‌باشد:
1. اختلاف شدید در نام ایشان:
با رجوع به منابع مختلف شيعه و سنى درمى‏يابيم كه از ميان ائمه شيعى بيشترين اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جايى‏كه برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام‏[7] و برخى ديگر تا شانزده[8] نام براى مادر آن حضرت(ع) ذكر كرده‏اند که مجموع اين نام‏ها چنين است: 1. شهربانو، 2. شهربانويه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانويه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مريم، 15. فاطمة، 16. شهربان.

2. اختلافِ فراوانِ گزارش‏ها در مورد زمان اسارت.
زمان اسارت او نيز يكى ديگر از اشكالات است. برخى اسارت ایشان را در زمان عمر، دسته‌ای ديگر در زمان عثمان و برخى آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته‏اند.[9] اصولاً كتبى مانند: «تاريخ الامم و الملوک» طبرى و «الكامل» ابن اثير كه به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ايرانيان را تعقيب كرده و مسير فرار يزدگرد را به شهرهاى مختلف ايران نشان داده‏اند، و در آن از ذکر جزئیات حادثه نیز غافل نشده‌اند، در هيچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنكه اين مسأله، بسيار مهم‏تر از حوادث جزئى است كه به آنها اشاره شده است. اين نكته جعلى بودن گزارش اسارت دختران يزدگرد را تقويت مى‏كند.
3. وجود اختلافات فراوان در اصل و نَسَب شهربانو.
درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نيز منابع متقدم تاريخى و روايى دچار اختلاف گشته‏اند:
دسته‌ای وی را دختر یزگرد دانسته‌اند مانند: يعقوبى(متوفى281 ق)[10]، محمد بن حسن قمى‏[11]، كلينى (متوفى329 ق)،[12] محمد بن حسن صفار قمى (متوفى290 ق)،[13] شيخ صدوق (متوفى381 ق)[14] و شيخ مفيد (متوفى 413 ق)[15]، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. اين نَسَب تقريباً در ميان منابع متأخر به عنوان يك شهرت فراگير جاى خود را باز كرده است؛ به گونه‏اى كه ميدان اظهار وجود براى ديدگاه‏هاى مخالف نگذاشته است.[16]
و دسته‌ای دیگر نام‏هاى بزرگان ايرانى همچون: سبحان، سنجان، نوشجان و شيرويه را به عنوان پدر او ذكر كرده‏اند.[17]
در مقابل دو قول فوق، برخى از منابع متقدم و متأخر بدون هیچ‌گونه اشاره‌ به «بزرگ‌زاده» بودن وی ديدگاه‏هاى ديگرى مانند: اهل سيستان بودن، سِندى بودن، كابلى بودن او را متذكر شده‌اند.
و در آخر آن که بسيارى از منابع بدون ذكر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (كنيز صاحب فرزند) از او ياد كرده‏اند.[18]
4. برخى از نويسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذكر فرزندان يزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى: ادرك، شاهين و مردآوند براى او ذكر مى‏كنند كه: اولاً با هيچ‏يك از نام‏هايى كه براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد. ثانياً خبرى از اسارت آنها در نوشته‏هاى خود به ميان نمى‏آورد.[19]
5. از مهم‏ترين اسناد تاريخى كه مى‏توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد كرد، نامه‏هاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زكيه» است كه رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدينه بر عهده داشت و هميشه ميان او و منصور نزاع و درگيرى بود. در يكى از اين نامه‏ها كه منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخار به نَسَب خود را دارد، چنين مى‏نگارد: «ما وُلِدَ فيكم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسين و هو لِاُم ولد».[20] يعنى: بعد از رحلت پيامبر خدا(ص)در ميان شما شخصيتى برتر از على بن‌حسين (امام سجاد(ع)) ظهور نكرده، در حالى‏كه او فرزند ام ولد (كنيز داراى فرزند) بود. جالب آن است كه هيچ اعتراضى - نه از سوى محمد و نه از سوى ديگران - به اين فقره شنيده نمى‏شود كه على بن حسين(ع) فرزند كنيز نبود؛ بلكه فرزند شاهزاده‏اى ايرانى بود! در حالى‏كه اگر اين داستان واقعيت داشت، حتماً محمد بن‌عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مى‏كرد. مجموعه اين قرينه‏ها ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه دست جعل در ساختن مادرى ايرانى با اين اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً ديدگاه‏هاى ديگر درباره مادر آن حضرت(ع) - بويژه ديدگاه‏هايى كه او را از كنيزكان بلاد ديگر همانند «سِند» مى‏داند - ناديده گرفته شده است. در حالى‏كه تا قبل از اواخر قرن سوم بيشتر ناقلان، او را از كنيزان سِند يا كابل مى‏دانستند.[21]
بهترین کتابی که در این زمینه می‌تواند به شما کمک کند کتاب استاد «سید جعفر شهیدی» به نام ، زندگانى على بن الحسين(ع) (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش، چاپ ششم) است که در صفحات نخستین این کتاب با قلمی زیبا به بیان این مسئله پرداخته است.
--------------------------------------------------------------
[1] . دو قید «معتبر و قدیمی» به این خاطر ذکر شد که برخی از کتاب‌هایی که در این زمان نوشته شده متاثر از منابع اهل سنت و بدون مقایسه و توجه به تضاد‌هایی که در آن ها است سخن از حضور امام حسن و امام حسین در فتح ایران زده‌اند.
[2] . بلاذری،‌ فتوح البلدان، ص330.
[3] . الکامل فی التاریخ،‌ تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج3، ص6.
[4] . البدایه و النهایه، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج7، ص174.
[5] . تاریخ ابن خلدون، ج1، ص153.
[6] . نهج البلاغه، خطبه 207؛ شیخ مفید،‌ الاختصاص، ص179؛ ابن ابی الحدید،‌ شرح نهج البلاغه، ج1، ص244.
[7] . شهیدی، زندگانى على بن الحسين(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش، چاپ ششم، ص 10 و 11.
[8] . ‏محمد هادى يوسفى غروی، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربيع‏الاول 1412.
[9] . شعوبيه ناسيوناليسم ايرانى، ص324.
[10] . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 303.
[11] . تاريخ قم، ص 195.
[12] . اصول كافى، ج 2، ص 369.
[13] . در: مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص9.
[14] . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 128.
[15] . الارشاد، ص 492.
[16] . جعفر شهیدی، زندگانى على ابن الحسين(ع)، ص 12.
[17] . محمد هادى يوسفى غروی، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.
[18] . شعوبيه ناسيوناليسم ايرانى، ص305.
[19] . مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم،ج1، ص314.
[20] . ابن اثیر، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر - دار بيروت،ج 5، ص539.
[21] . محمد هادى يوسفى غروی، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.

دیدگاه ها

با سلام واحترام به نظرات همه ی هم وطنان
همین که در این قسمت جستجو دارید معلوم است که جزء ایرانیان با تعصب و با اندیشه آید که به سرنوشت خود و اجداد خود کنجکاوید .
ولی واقعیت امر این است که همه ی بلایی که سر ما ایرانی ها آمده از طرف همین اعراب جاه طلب و قدرت طلب شهوت پرسته که متاسفانه با این همه بلایی که بعد از جنگ قادصیه سر ما آوردن باز اونها رو می پرستیم، ناموس وطنمونو بردن به اسارت معلوم نیست چه بلاها سر زنان دختران ایرانی که به عنوان برده به سرزمینهایی عربی میفرستند آوردن بعد توقع دارید ما از اونها تبعیت کنیم باور کنید برای اکثر هموطنان متاسفم که حتی برا چند لحظه هم که شده فکر نمی کنند فقط کورکورانه بعضی هارو به جای خدا می پرستند به همون خدایی که همه ی انسانهای دنیا میپرستند ما ایرانیها بدجوری فریب خوردیم، وضعیت اخلاق و انسانیت رو ببینید،ببینید که اعراب چی برا ما به ارمغان آوردن، دروغ، بی عدالتی، عدم انسانیت،بی ایمانی، همه وهمه ارمغانیه که اعراب برای ما آوردن...
از همه هم وطنان میخواهم بیشتر اندیشه کنند بیشتر فکر ومطالعه کنند حالا دیگر وقت پیروی کورکورانه نیست...
خواهشی که دارم قرآن رابصورت عمقی بخوانید کاملا همه چیز دستتون میادین. ..
برای مثال آیه 4 سوره ابراهیم رو به عنوان یک فارسی زبان بخوانید بعد خودتان نتیجه گیری کنید...
یا آیات 82 تا 100 سوره کهف که از یک پادشاه ایرانی چقدر در قرآن ستایش شده است...
یعنی ما در سه هزار سال قبل توحید و معاد و نبوت و ... همه چیز داشتیم که خود قرآن به آن اشاره کرده...
حدودا سی یا چهل سال قبل از واقعه کربلا همه ی ایران توسط اعراب خون خوار، قدرت طلب، جاه طلب، شهوت پرست( به قول از آیات قران ) واقعه ی کربلا در تمام آبادی های ایران اتفاق افتاده و اکثر شهدای واقعه ی کربلا جزء سردمداران به آتش کشیدن ایران بوده اند. چرا حداقل یک روز را برای نیاکان خود عزاداری نمی کنید!!!
او ن فرهنگ غنی که ما ایرانی ها به اون می بالیدیم افسانه نبود و نیست ولی واقعیت امر آینه که کم کم داره به تاریخ می پیونده حالا به عنوان ایرانی به چه چیزی باید دلمان خوش باشه!؟

Member since:
18 مهر 1394
Last activity:
1 سال 22 هفته

در پاسخ به اين سوال توجه به نكات ذيل ضروري است:
اول: اين كشورگشاييها را نبايد به نام اسلام گذاشت بلكه شيوه اي بود كه خلفاي سه گانه پيش گرفتند، كه متاسفانه چون تنها در اين فتوحات به فكر كشورگشايي و گسترش سرزمينهاي خود بودند اين فتوحات نقشي در اسلام آوردن اكثر مناطق فتح شده نداشت.
پس ما نيز معتقديم كه فتوحات نه تنها به نفع اسلام نبود بلكه موجب شد ضربه هاي بزرگي به پيكر اسلام وارد شود. و اين را نبايد به نام اسلام گذاشت.
اگر حركتي كه از سوي رسول خدا(ص)شروع شد، پس از فوت ايشان ادامه مي يافت و زمام امامت و خلافت به دست وصي ايشان اميرمؤمنان(ع) مي افتاد، بي شك دعوت اسلامي پيامبر(ص) به ميدان وسيع تري گسترش مي يافت و همسايگان دولت اسلامي و ساير ملل خود به پذيرش اين دين الهي پيشقدم مي شدند و فتوحات خونين و لشكركشي هاي دوران خلفا، به گونه اي ديگر رقم مي خورد.
دوم: توجه به اين نكته هم بسيار مهم است كه در اين كشور گشايي ها نه اميرالمومنين علي عليه السلام ونه امام حسن و امام حسين عليهما السلام هيچكدام در فتوحات شركت نداشتند و اين خود بالاترين دليل بر مخالفت ايشان با اينگونه كشورگشاييها و مسلمان كردنها بوده است.
بنابر اين اينكه شما اين مسائل را به اهل بيت و كربلا ربط مي دهيد كاملا اشتباه است و اين بزرگواران خود قرباني اين افراد بوده اند. (جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي توانيد به مجله «تاريخ در آيينه پژوهش، پيش شماره دوم، بهار 1382، مقاله: مواضع امام علي(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرماييد).
سوم: جالب است كه خودتان به قرآن استناد مي كنيد ولي دقت نمي كنيد كه همين قرآني كه بدان استناد كرده ايد كتاب مقدس و آسماني همين مسلماناني است كه به آنان مي تازيد بنابر اين تكليف خود را روشن كنيد.
چهارم: اينكه گفته ايد اكثر شهداي واقعه ي كربلا جزء سردمداران به آتش كشيدن ايران بوده اند.. نيز دروغي بيش نيست. اگر دليل داريد لطفا با سند و مدرك بيان كنيد نه اينكه باورهاي ذهني خود را به عنوان سند بخواهيد به خورد ديگران بدهيد.
پنجم: تاريخ هر قوم و ملت و كشوري پر است از نقاط قوت و ضعف كه هويت تاريخي آن كشور را نشان مي دهد، تاريخ ايران پيش از اسلام نيز پر است از نقاط قوت و ضعف، اما نكته مهم اين است كه نقاط ضعف آن بسيار بيشتر از نقاط قوت آن بوده است و همين هم باعث شكست آنان شد چون قاطبه مردم از ظلم و ستم آنان به ستوه آمده بودند. جالب اينجاست كه همين عامل هم سبب شد ايرانيان مذهب شيعه اثني عشري را پذيرفته و مذهب فاتحان ايران را به راحتي قبول نكنند چرا كه ايرانيان تشنه عدالت بودند كه آنرا تنها در وجود حضرات معصومين يافتند.

... یوم لاحسب ولا نسب الا من اتی بقلب سلیم.فردای قیامت حسب ونسب به کارنمی آیدبلکه قلب سلیم ارزش داردوبس.

به پیر به پیغمبر
حضور امام حسن و فرماندهی اون در بعضی حملات و حضور امام حسین در جنگ مقابل ایرانیان قابل انکارنیست وسلام
لعنت به همه ای وهابی ها من کار ندارم ولی ان را نمیشه انکار کرد منابع زیاد هست
ولی مشکل این که ما هرچی خودمان دوست داریم بگیم چرا که الان نمایندگان شیعه هستیم ولی سعی کنیم کمی چیز ها را قبول کنیم
این بد نیست قبلا ایرانیان کفر بودند بعد مسلمان شدند و علاقه ای زیادی به اهل بیت را نمایان کردند
ایننطور فکر نکنیم که با نشان دادن عدم حضور دو امام معصوم میتوان شیعه را در بین ایرانیان محبوب تر کرد
اگر دوست دار اهل بیت باشد هست
و گر نه نیست

وسلام

Member since:
14 اردیبهشت 1394
Last activity:
1 سال 15 هفته

در هيچ يك از منابعِ‌ كهن و معتبر تاريخي حضور اميرمؤمنان حتي در يكي از جنگ‌هاي زمان خلفا ثبت نشده است (و تنها نبردي كه حضرت سلاح بدست گرفت زماني بود كه لشكر مرتدين به دروازه‌هاي مدينه نزديك مي‌شد. بسياري از مسلمانان بدليل عدم بيعت امام با ابوبكر و همچنين عدم حضور حضرت در اين جنگ حاضر به همكاري و حضور در ميان مدافعان شهر مدينه نبودند. امام بنا به مصلحت و براي حفظ اسلام تنها شمشير به دست گرفته و در ميان مدافعان حضور يافت و در همان حال نيز هرگز با شمشير نجنگيد.) در نتيجه مي‌توان گفت كه در زمان خلفا، حضرت هرگز با هيچ گروهي نجنگيد.
عدم شركت حضرت در فتوحات و انزواي ايشان اين سوال را در اذهان مسلمانان بر انگيخت كه چرا علي‌بن‌ابي‌طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهاي گذشته، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمينهاي كفر و شرك رسيده است در جنگها شركت نمي كند؟ به طور قطع بسياري – اگر نگوييم همه – مي‌دانستند كه او به خاطر ترس از مرگ يا سستي از جهاد نبوده كه در جنگها شركت نمي كردند همانطور كه خود حضرت نيز در اين زمينه مي‌فرمايند: «والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها؛ به خدا سوگند اگر تمام عرب در كارزار با من روبرو شوند به آنان پشت نمي‌كنم». (نهج البلاغه، نامه 25). از اين رو خليفه و يارانش مي‌كوشيدند با شركت دادن علي (ع) در فتوحات:
- از يك طرف زمينه طرح چنين پرسش و ابهامي را از بين ببرند و با ورود او به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعيت چنين اقدامي را در اذهان بسياري از هواخوان ايشان به ويژه بني هاشم مستحكم سازند.
- و از سوي ديگر از مهارت‌ها و تجارب جنگي آن حضرت در فتح شهرها استفاده كنند.
اما امام علي(ع) با عدم حضور و شركت مستقيم در فتوحات هرگز مُهر تاييد بر سياست‌هاي خلفا در اين زمينه نزد و در يك كلام، مويد خلفا نبود.
(جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي‌توانيد به مجله «تاريخ در آيينه پژوهش، پيش شماره دوم، بهار 1382، مقاله: مواضع امام علي(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرماييد).

اما در مورد حضور امامين حسنين(ع) در جنگها:
هيچ يك از منابع و مآخذ معتبر شيعي از حضور حسنين در فتوحات ايران، شام و يا آفريقا سخني نگفته‌اند. اما برخي از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در بعضي از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علي(ع)!) خبر داده‌اند كه به بررسي آن مي پردازيم:
1- بررسي و نقد گزارش‌هاي اهل سنت:
بخشي از گزارشها فاقد هرگونه سندي مي‌باشند (مانند نقل بلاذري كه به آن بعدا مي پردازيم)
آن دسته از گزارش‌هاي تاريخي اهل سنت هم كه سند ارائه كرده اند،(كه مهمترين آنها طبري است) سندشان معتبر نمي‌باشد بدين معنا كه نقل كننده آن خبر يا فردي دروغ گو و جاعل است و يا فردي ناشناخته و مجهول و يا اينكه اصلا تضاد عجيبي در بين روايات آن ديده مي شود.(كه بعدا به اين مورد هم مي پردازيم)
دسته‌اي از گزارشهاي تاريخي نيز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در ايران دارند و در آنها هيچ گونه اشاره‌اي نشده كه حضور آنان براي جنگ بوده است.
افزون بر ايرادهايي كه بيان شد، دو مسئله ديگر نيز وجود دارد كه درستي گزارش‌هاي ياد شده را در اين باره، سخت مورد ترديدد و حتي غير قابل قبول مي‌كند:
يكي آن كه تمام روايات تاريخي كه متعرض سال شركت حسنين(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصري كه امير مومنان حتي در حد مشاوره حاضر به همكاري با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اينكه فرزندان خويش را جهت انجام فتوحات به همراه لشكريان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسيل دارد.
مسئله ديگر آنكه علي بن ابي‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خويش حسنين(ع) را از شركت در معركه صفين باز ميداشت و چون در يكي از روزها آن حضرت متوجه شد كه امام حسن آماده كارزار است فرمود: «از طرف من جلوي جوان را بگيريد تا با مرگش پشت مرا نشكند كه من از رفتن اين دو (امام حسن(ع) و امام حسين(ع)) به ميدان نبرد دريغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».
حال با چنين اكراه و امتناعي از سوي حضرت نسبت به حضور حسنين(ع) در نبردهايي كه به فرمان پيشواي عادلي همچون خويش صورت مي‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر مي شود كه تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خويش را كه پيشوايان آينده جامعه اسلامي هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابر اين با توجه به وجود چنين اشكال هاي سندي و محتوايي و نيز استبعادهايي كه بيان شد، حضور حسنين(ع) در فتوحات عصر خلفا نميتواند مورد پذيرش قرار گيرد.
به گمان قوي، دست تحريف‌گران و وارونه نويسان حقايق تاريخي در جعل چنين گزارش‌هايي بي تاثير نبوده است. با اين همه اگر بر فرض پذيرفته شود كه حسنين(ع) در ايام جواني به برخي از شهرهاي ايران همانند اصفهان و گرگان و ... مسافرت كرده‌اند؛ به سبب امور ديگري (غير از شركت در فتوحات) بوده است و يا اصلا در عصر خلافت امام علي(ع) بوده است همچنانكه يكي از مورخين قديمي به نام سهمي در: تاريخ جرجان ص19 نيز به اين مطلب اشاره كرده‌است.
(جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه اين پرسشتان مي‌توانيد به: مجله «تاريخ در آيينه پژوهش، پيش شماره دوم، بهار 1382، مقاله: مواضع امام علي(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرماييد).
حال به بررسي ريشه اي در مورد سند اين مطالب مي پردازيم: در اين ادعاها حضور امام حسن و حسين(عليهما السلام) تنها در دو بن مايه وجود دارد ،كه شامل فتوح البلدان و تاريخ طبري است بنابر اين صحت اين روايات را بررسي ميكنيم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
بن مايه اول : فتوح البلدان –بلاذري :
در فتوح البلدان - البلاذري - ج 2 - ص 411 و ترجمه آن صفحه 468 آمده است: جرجان وطبرستان ونواحيها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصي بن سعيد ابن العاصي بن أمية الكوفة في سنة تسع وعشرين . فكتب مرزبان طوس إليه وإلى عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، يدعوهما إلى خراسان ، على أن يملكه عليها أيهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر يريدها ، وخرج سعيد . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعيد طبرستان ، ومعه في غزاته فيما يقال الحسن والحسين أبناء علي بن أبي طالب عليهم السلام .
گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند كه عثمان بن عفان(خليفه سوم) سعيد بن العاصي بن اميه را در سال 29 (هجري) والي كوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، والي بصره ، نامه اي نگاشت و آنان را بسوي خراسان دعوت نمود ...پس سعيد و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پيشي گرفت پس سعيد آهنگ طبرستان نمود در حاليكه گفته ميشود حسن و حسين فرزندان علي بن ابيطالب در شمار همراهان وي بوده اند.
ايرادهايي كه بر اين روايت وارد است :
1- در اينجا واژه گفته ميشود بكار رفته كه ناقل و راوي آن دقيق مشخص نشده و اين كار روايت را ازاعتبار ساقط مي كند چون سلسله سند دقيقا ذكر نشده است.
2- اما اگر مو شكافانه روايت را به نقد بكشيد ميبينيد در ابتداي روايت نويسنده ميگويد:گفته اند سپس آنگاه كه به حضور حسنين در تبرستان رسيده زيركانه و در يك چرخش مينويسد:ميگويند به عبارتي ابتدا فعل قالوا كه فعل ماضي-گذشته- است آورده ميشود و سپس فعل مضارع – حال و آينده – آورده شده است يعني كساني كه نويسنده اصل روايت را از آنها گرفته كساني بوده اند كه در گذشته ميزيسته اند و اين روايت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنين بكار بردن فعل مضارع حاكي از آنستكه كساني هم عصر نويسنده – بلاذري- كه هم عصر عباسسيان است- به او گفته اند كه احتمالا حسنين حضور داشته اند و اين كار بكلي و به يكباره روايت را از هستي ساقط ميكند!! چنانكه دانشمندان علم رجال و درايه دقيقا چنين شيوه اي را در آناليز نهايي صحت يك روايت بكار ميبرند.
اما بن مايه دوم : تاريخ طبري
تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 324 – 325 مي نويسد:
وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعيل فقال فنعم الفتى إذ جال جيلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعيد الخير أن مطيتي * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك يوم الشعب ليث خفية * تحرد من ليث العرين وأصحرا تسوس الذي ما ساس قبلك واحد * ثمانين ألفا دارعين وحسرا
حنش بن مالك تغلبي گويد : ...سعيد سال سيام آهنگ غزا كرد و سوي گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبير و عبدالله بن عمرو بن عاص با وي بودند ...
همانطور كه در اين روايت مشاهده مي كنيد طبري در اينجا باز جريان لشكر كشي سعيد را به گرگان و طبرستان مطرح ميكند و حال آنكه اساسا نامي از امام حسن امام حسين(عليهما السلام (و حضور آنها در اين جنگ نميبرد.و اين در حالي است كه طبري بر خلاف بلاذري
سلسله سند روايت خويش را دقيقا بيان داشته است ولي با اين حال نامي از امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) نمي برند. بهر روي نشانگر آنستكه راوي اوليه سخني از حضور حسنين به ميان نياورده است!!
اما در جاي ديگر از تاريخ الطبري ( تاريخ طبري ج 3 - ص 323 – 325)مي بينيم كه در صفحه 323 مي نويسد: حدثني عمر بن شبة قال حدثني علي بن محمد عن علي بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعيد بن العاص من الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة ابن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبير وخرج عبد الله بن عامر من البصرة يريد خراسان فسبق سعيدا ونزل ....
حنش بن مالك گويد : سعيد بن عاص به سال سي ام از كوفه به منظور غزا آهنگ خراسان كرد . حذيفه بن يمان و كساني از ياران پيمبر خدا ( ص ) باوي بودند ؛حسن و حسين و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبير نيز با وي بودند ...
اما در صفحة 325 مي نويسد: وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة ....
در اين دو روايت باز تناقضاتي مي بينيم كه بسيار عجيب است، در اين دو روايت ميبينيم كه طبري در صفحه 323 كتاب خود اشاره به همراهان سعيد در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنين (ع) را مي برد اما در روايتي ديگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه 325 نامي از حسنين در حضور در تبرستان نميبرد!!
و اين همان چيزي است كه فرضيه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسين در شمار همراهان را بعدها و در زماني معاصر خود نويسندگان-بلاذري و تبري- بيش از پيش تقويت ميكند!!
ما وقتي به تاريخ رجوع مي كنيم دليل جاعلان اينگونه مطالب را در اين زمينه را خواهيم ديد: اعراب در طبرستان نبردهاي سخت و طولاني و خونيني داشتند ، و اكثر اين نبردها به دستور خليفه دوم و سوم و لشكريان معاويه بود ، در اواخر دوره امويان ايرانيان به ائمه شيعه خيلي علاقه پيدا كردند به طوري كه طبرستان كه روزي مركز مخالفت با اعراب بود و دژي در مقابل انان بود به يك پايگاه شيعي تبديل شده بود! از آنجا كه اين كتب بعد از دوره امويان است در نتيجه احاديث بسياري كه به گفته همه در دوره امويان جعل شده بود به آنها راه پيدا مي كند. احتمالا اين روايتها براي اين بوده كه مردم طبرستان را از ائمه شيعه دور كنند! با اين حربه كه آنها در جنگ با شما شركت داشتند حال آنكه ديديم در كتب خودشان هم اين روايتها ضعيف است.
پس در نتيجه با وجود چنين تناقضات و اسناد نامعتبري نمي توان قائل به حضور امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) در جنگ ايران شد.

دوستان خواهشا فعالیت هاتون رو زیاد کنید که دارن بدجور ریشه اسلام رو میزنن

علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[من در جاهای مختلف خوانده ام که پیامبر به امامان فته که کجا وچگونه کشته میشوند وامام علی هم از اینده خبر داشت و دست عباس را در دست امام حسین قرار داد وگفت مواظب برادرت باش حال چگونه است که از مرگ انها ترسیده ایا خبر نداشته

Member since:
14 اردیبهشت 1394
Last activity:
1 سال 15 هفته

دانشجوي گرامي، اين شبهه شما و شبهاتي مانند اين كه به علم غيب معصومين عليهم السلام بر مي گردد نيازمند توضيح كلي در مورد علم غيب حضرات معصومين عليهم السلام است كه با توجه به نكات ذيل روشن خواهد شد:
يكم. هر چند امامان معصوم‏عليهم السلام از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهى دارند؛ اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غيب براى آنان تكليفى به دنبال نمى‏آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، ميوه‏اى را پيش روى خود مى‏بيند كه مانعى از خوردن آن نيست و تناول آن جايز است؛ اگر چه براساس علم غيب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. يا مانند اميرمومنان مي داند كه حضرات امام حسين و حسن عليهما السلام در اين جنگ كشته نمي شوند اما وظيفه دارد بر طبق ظاهر عقل مردم رفتار نمايد. در تأييد اين مطلب دو دليل ذكر شده است:
الف. عمل براساس علم غيب، در برخى از موارد با حكمت بعثت پيامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زيرا در اين صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و ساير افراد بشر، از وظايف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.
ب. عمل دائمى براساس علم غير عادى، موجب اختلال در امور است؛ زيرا مشيت و اراده غالب خداوند به جريان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه‏عليهم السلام براى شفاى بيمارى خود و اطرافيانشان، از علم غيب استفاده نمى‏كردند. شايد يكى از حكمت‏هاى ممنوع بودن تمسّك به نجوم، تسخير جن و ...براى غيب‏گويى و كشف غيرعادى حوادث آينده نيز همين اختلال در امور باشد.(صافى گلپايگانى، معارف دين، ج‏1، ص‏121.)
دوّم. هر چند بر طبق روايات فراوان، امامان‏عليهم السلام نسبت به حوادث گذشته، آينده و حال علم و آگاهى دارند؛(اصول كافى، ج‏1، «باب ان الائمه‏عليهم السلام يعلمون علم ماكان و ما يكون ...» و بحارالانوار، ج‏16،باب 14.) اما از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه اين علم به صورت بالفعل نيست بلكه شأنى است؛ يعنى، هرگاه اراده كنند و بخواهند كه چيزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئاً اعلمه اللَّه ذلك»؛( اصول كافى، ج‏1، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان يعلموا علموا» و بحارالانوار، ج 26، ص 56، 116و117.؛) «هر گاه امام اراده كند كه چيزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد».
پس علم غيب امام‏عليه السلام شأنى است؛ نه فعلى و براساس همين نكته، ممكن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئيات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نكرده كه بداند.(مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه على شيروانى، ص‏73؛) قابل ذكر است مرحوم مظفر اين پاسخ را به عنوان يك احتمال ذكر مى‏كند، ولى آن را نمى‏پذيرد.
سوّم. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم‏عليهم السلام تكاليف و وظايفى مخصوص به خود دارند و به همين جهت، آنان در عين اينكه مى‏دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد كرد، وظيفه داشتند اقدام كنند و يا با اينكه مى‏دانستند كارى كه انجام مى‏دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن ميوه مسموم و يا رفتن حضرت على‏عليه السلام به مسجد كوفه در شب نوزدهم رمضان)، اين كارها را انجام مى‏دادند. اين اعمال براى آنان، وظيفه‏اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب كه براى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله واجب و براى ساير مسلمان‏ها، مستحب است.
چهارم‏؛(علامه طباطبايى، الميزان، ج‏18، ص‏194). وى اين را به عنوان يك قول نقل كرده است. برخى از اين موارد (مانند خوردن ميوه زهرآلود به وسيله امام موسى كاظم‏عليه السلام و يا امام رضاعليه السلام و ...) اجبارى و بدون اختيار بوده است. پس با اينكه‏مى‏دانستند به اين وسيله به شهادت خواهند رسيد؛ ولى به وسيله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزينه ديگرى فرا روى آنان نبود. اين پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاريخى بر آن مهر تأييد مى‏زند؛ اما نمى‏تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على‏عليه السلام و امام حسن مجتبى‏عليه السلام) باشد.
پنجم. پاسخ اساسى به اين سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غيب امام است. پاسخ‏هاى پيشين نيز اگر بر اساس مطالب آتى تفسير شود، توجيه صحيحى پيدا خواهد كرد. اين بيان متوقف بر ذكر چند مطلب است:
الف. قضا و «قدر» الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى، ويژگى‏هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت يا علل خاصى آن را موجود مى‏گرداند؛ يعنى، پديد آمدن يك شى‏ء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبير ديگر، تقدير الهى، همان نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى است كه هر پديده‏اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصيات وجودى‏اش، متناسب و برآمده از همان علت است.
«قضا» به معناى قطعى كردن، فيصله دادن و به انجام رساندن كار است و مقصود از قضاى الهى، اين است كه خداوند به هر پديده‏اى - با تحقق علت تامه‏اش - ضرورت وجود اعطا كرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقيقت از شئون خلق و ايجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقيت برگرداند.
ب. علم الهى به قضا و قدر پديده‏هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اينكه چه پديده‏اى با چه اوصاف و ويژگى‏هايى، تحت تأثير علت تامّه‏اش موجود است. علم خداوند به پديده‏هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نيست؛ بلكه خود پديده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراين علم خداوند، به حقايق عالم هستى، همان گونه كه در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گيرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عينى است. از سوى ديگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مكان معنا ندارد، علم او به پديده‏هاى عالم هستى، در بستر زمان نيست؛ بلكه گذشته و حال و آينده يك جا و يكسان نزد او حاضر است. اما براى ما كه موجودات زمانى و محصور به زمان هستيم و تحقق عينى حوادث و پديده‏ها را از دريچه زمان مى‏نگريم، برخى از حوادث در گذشته بوده و يا در آينده موجود خواهد شد.
بنابراين علم خداوند به مخلوقات‏خويش، بدين معنا است كه حقايق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى‏شان (گذشته، حال و آينده) يك‏جا نزد او حاضر است. به همين جهت اين علم خداوند، موجب تغيير آنها نيست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عين واقع، در نزد او است؛ يعنى، علم او به مخلوقات و پديده‏هاى هستى، به همان صورت كه در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گيرد.
علم خداوند به افعال اختيارى انسان نيز بر همين منوال است؛ يعنى، خداوند از ازل به افعالى كه براساس اراده و اختيار انسان از او صادر مى‏شود، علم دارد و علم الهى به اين واقعيات عينى - همان گونه كه در خارج موجودند - تعلق مى‏گيرد و به همين جهت، اين علم به خودى خود موجب جبر يا تغيير واقع عينى (تحقّق فعل اختيارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود.
ج. علم امام: امام علاوه بر علم عادى - كه براى نوع بشر قابل تحصيل است - از علم لدنى و خدادادى (علم غيب) نيز بهره‏مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‏اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقايق حوادث عالم - همان گونه كه در متن واقع هستند - آگاه مى‏باشد؛ يعنى، علم غيب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. اين دانش، علم به واقع عينى است و معنا ندارد كه منشأ تغيير در حوادث عالم باشد. براساس علم غيب، حقايق حوادث عالم، از جمله افعال اختيارى خود امام، همراه با علت تامه‏اش - كه علم عادى و اراده از اجزاى اين علت است - نزد او حاضر است و اين حضور، حضور بى‏واسطه عين معلوم و واقع عينى نزد امام است.
بر اين اساس، امام حقيقت افعال اختيارى خود را مانند شهادت يا عدم شهادت را از (منظر علم الهى) مى‏نگرد. به همين جهت از آنجا كه علم غيب امام، تأثيرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عين وقايع نزد عالم است - امام عكس‏العملى نشان نمى‏دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‏كند و به همين علت، اين علم براى امام تكليف‏آور نيست؛ چون علمى موجب تكليف است كه مكلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغيير و تأثير باشد.
افزون بر اين، وقتى امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى كمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس مى‏يابد، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در اين مقام خود را نمى‏بيند و خود را نمى‏پسندد. او فقط خدا را مى‏بيند و تنها مشيت الهى را مى‏پسندد. در اين مقام، چون اراده و مشيت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پديده‏هاى هستى مى‏يابد، خواسته‏اى برخلاف آن ندارد. از ديگر سو، تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اينكه تأثيرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نيز سازگار نيست. با توجّه به اين جواب، ساير پاسخ‏ها نيز مى‏تواند، توجيه درستى پيدا كند.
پاسخ اول - كه ائمه‏عليهم السلام را مكلف به علم عادى مى‏دانست؛ نه علم غيب - چنين مستدل و موجه مى‏شود؛ كه علم غيب امام، از سنخ علم الهى يعنى علم به واقع عينى است؛ همان گونه كه در خارج محقق مى‏شود. چنين عملى تأثيرى در تغيير حوادث عالم ندارد و به همين دليل تكليف‏آور نيست.
پاسخ دوم نيز با توجّه به حقيقت علم امام، كامل مى‏شود. اينكه علم غيب امام، شأنى است - يعنى هرگاه امام اراده كند كه بداند، مى‏داند - كاملاً درست است؛ اما جاى اين احتمال هست كه ائمه‏عليهم السلام با علم شأنى، از كيفيت شهادت خود آگاه بوده‏اند؛ يعنى اراده كرده‏اند كه بدانند. روايات متعددى، نيز دلالت بر علم ائمه‏عليهم السلام به شهادتشان دارد.(اصول كافى، ج‏1، ص‏258، ح 1-8)
در پاسخ سوم، اگر مقصود از اينكه تكليف ائمه‏عليهم السلام با ساير افراد بشر متفاوت است، اين باشد كه خداوند دو سنخ تكليف جعل و تشريع كرده است (يك دسته براى پيامبرصلى الله عليه وآله و امام و يك دسته براى ساير افراد بشر)؛ اين سخن نادرست و غير مطابق با واقع است. تكاليف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشريع شده و همه افراد بشر - از جمله پيامبر و امام - در آن مشترك‏اند و به جز چند حكم خاص - كه نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله داشته‏اند - بقيه احكام يكسان است.
اما اگر مقصود اين باشد كه علم غيب ائمه‏عليهم السلام به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تكليف وجوب حفظ جان از خطر و هلاكت را براى آنان به دنبال نمى‏آورد، پاسخ صحيحى است. اين مسئله در گرو شناخت حقيقت علم الهى آنان است كه در توضيح آن گذشت.

فقط خدا و رسولش حضرت محمد و علی واولادش فقط شیعه آل علی بن ابیطالب

سلام.خیلی راحت میتوان فهمید که فتح طبرستان و گرگان بدون جنگ وباصلح صورت گرفته.وقتی شما ب این مناطق سفر کنید میبینید ک همه اهالی در این منطقه سنی هستند.واین فتح در خلافت رای سنت صورت گرفته ولی اگر این فتح با خون ریزی صورت میگرفت.مطمئنا انها از اهل سنت همایت نمیکردند مانند بقیه مناطق ایران ک از عمرای سنت متنفرند و همه شیعه هستند.در ضمن اگرایرانی ها بدست حسنین قطل عام شده بودند برای انتقام گیری از واقعه کربلا قیام نمیکردند وب کمک امام حسین(ع) نمیشتافتند.ا

ملا محمد باقر مجلسی میگوید وقتی دختر یزدگرد را به حضور عمر میبرند آن دختر از عمر بدش می آید که جریان آن طولانی است بعد علی ابن ابی طا لب به آن دختر میگویند نامت چیست میگوید شهربانو ایشان میگویند بل شهر بانویه وداستان آن هم بسیار است من سوال میکنم آیا شهر بانو زبان عربی بلد بوده ویا علی ابن ابی طالب فارسی اگر گفتار محمد باقر مجلسی را کامل بخوانیم میبینیم سراپا کذب محض میباشد .. من اینرا گفتم اگر کمی جرئت داشته باشید ودر سایت تان قرار دهید قول میدهم دلایل بسیار زیادی به شما ارایه کنم تا انگشت حیرت به دندان بگیرید ببینیم چه میشود.

زیاد سخت نگیر فکرکنم به ذهن شما نرسیده که احتمال دهید مترجم داشته

سلام دوست عزیز
یکم اطلاعاتت رو بیشتر کن
داداش حضرت علی (ع) با سلمان فارسی که صحابه آزاد شده حضرت محمد (ص) هستش دوست بوده و باهاش عقا اخوت بسته بود و زبان پارسی رو از ایشون یاد گرفته بودن

اختلافات میان ایرانیان و اعراب از زمان شاهنشاه بزرگ شاهپور دوم شروع شد در این زمان اعراب چندین شهر و روستا را غارت کردند که شاه شاهان شاهپور بزرگ از خلیج پارس(فارس) با نیروی عظیم دریایی راهی سرزمین اعراب میشود و با مجازات شدید اعراب کینه در دل اعراب میگذارد و مجازات به طوری بود که اعراب لقب ذوالاکتاف به او میدهند چون اعراب را با سوراخ کردن شانه هایشان مجازات کرد.بعد از آن اعراب مدت های زیادی با قحطی روبه رو بودند که ایرانیان کمک های زیادی به آنها کردند به طوری که در بعضی کتاب گفته شده اگر کمک ایرانیان نبود اعراب از گرسنگی منقرض میشودند!!
بعد ها همزمان روی کار آمدن شاهنشاه خسروپرویز در ایران در عربستان حضرت محمد(ص) حکومتی محلی در بین اعراب بنیان نهاد و طی نامه ای از خسرو پرویز خواست که به اسلام بپیوندد. خسروپرویز پادشاهی بود که بعد از فروپاشی هخامنشیان توانست ایران را به قدرت گذشته اش یعنی دوران هخامنشی برساند و حتی گفته شده پس فتح مقدونیه مردم ایران میگفتند که انتقام هخامنشی از اسکندر گرفته شد!امپراطوری روم از همه لحاظ از ایران عقب اوفتاده بود و به خاطر جنگ های متوالی با ایران و حکومت های شمالی به شدت ضعیف بود.در جریان برگشت خسرو از یکی از جنگهایش یکی از امیر های سوریه از وی نافرمانی کرد که شه خسرو با گردن زدن آن با وجود تلفات بسیاری که داد خشمش رو فرونشاند ولی خشم اعراب را برانگیخت.
گفتیم که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد (ص) بعد از برپایی حکومت اعراب نامه ای به خسرو نوشت که در مورد محتویات آن ابهاماتی وجود دارد ولی هر چه بود باعث عصبانیت و آشفتگی خسرو شد و خسرو در پیامی به شاه یمن گفت در بین اعراب شخصی ادعای نبوت میکند او را دستگیر و پیش من بفرست. شاه خسرو در اواخر حکومتش فردی بسیار مغرور و مل اندوز شده بود که حتی خودش را همتراز پروردگار میدانست!که همین هم باعث شد که زیر دستانش شورش و حکومتش راسرنگون کنن و حتی پسرش را جلویش گردن زدن و پسر دیگرش ب تخت شاهی نشست که در آن زمان پیامبر مرگ خسرو را پیش بینی کرده بود و همین پیش بینی باعث شد حاکم یمن که کشورش جزو ایران بود به پیامبر ملحق شود و بعد چندین پادشاه در ایران روی کار آمدن که ایران را در هرج و مرج کامل برد. قوم پارس ادعای سلطنت و خود را وارث هخامنشیان از سوی دیگر پارت ها..
خلاصه بعد از کشمکش های و با وجود مخالفت ها یزدگرد سوم به شاهی رسید ولی ایران قدرت زمان شاهپور یا خسرو پرویز را نداشت که همین امر اعراب را به حمله واداشت و شکست ایرانیان را در پی داشت.....

سلام و درود به همه
فکر نان باشید خربزه آب است
حالا هر چی بود گذشت
ما به فکر اینیم که کی به کشور ما حمله کرد
یکبار محض رضای خدا به این فکر کردید که پدران ما وپادشاه آن زمان ایران چقدر بی عرضه و خدایی خنگ بودند!!!!
شاید ناراحت بشین، ولی این واقعیتی که رخ داده
بعد بشینید بگین که گفت حمله کنن کی آمد کی کشت؟!
برخلاف تمام چرت و پرتایی که ما فکر می کنیم و می شنویم، علت شکسبت ما از اعراب یا همان مسلمین بی عرضگی و بی تدبیری خود یزدگرد و اطرافیانش و بی عرضگی مشاوران و بزرگان ایران بود خوب برای از هم پاشیدن کشور دیگه چکار باید می کردند؟ آن هم در 1500 سال قبل که علم بود نه سواد
علت شکست نظامی و بی تدبیری بزرگان مملکت و فرماندهان و تجزیه لشکر در آن زمان بود
وگرنه خود مسلمونا آنقدر هم دنبال جنگ نبودن، می شد با پول و جزیه غیره باهاشون کنارآمد
ضمنا یه چیزی که می شود فهمید جنگ روانی را حداقل فرماندهان لشکر ایران را کمی واداده بودند
ما الان می شنویم که چون اونا مسلمون بودند قدرت ایمان ،جنگو بردند حتی تو کتاب درسی هم است
ولی آیا واقعیت این است؟
نه ، چرا نه ، چون لشکر چنگیز که اتفاقا کافر و بت پرست و عناصر طبیعت را می پرستیدند تمام لشکرهای کشورهای اسلامی و خلیفه عباسی و شام را به خاک و خون و توبره کشیدند و مفتضحانه شکست دادند(یعنی همان عامل نظامی و اهمیت فرمانده و تدبیر او و رشادت سربازان)
مثلا در جنگ نهاوند معروفه، میگن عربها گفتن به دروغ که عمر مرده آقایون پدران خنگ ما گول خوردند از سنگرهاشون بیرون اومدند بعد مثل گوسفند قتل عام شدند
از هر چه بگذریم از نظر روحی هم خیلی داغون بودند
این نکته رااسفراموش نکنید در جنگهای قدیم سلاح سرد و نبردها تن به تن بود
حمله مغول را خوب مطالعه کنید
علت پیروزی وحدت قبایل حمایت اشراف شخصیت با اراده چنگیز و حرف شنوی سربازان از او بود
لشکر مسلمانها اولا با هم متحد بودند و یکدست (حداقل در اون زمان)
فرماندهان زرنگ و حیلهگری داشتند که گاو نبودند حواسشان جمع بود
در جنگ جای بحث فلسفی و رمل و اصطرلاب نیست
اگر نکشی کشته می شوی
رستم خان فرخزاد فقط اسمش رستم بود
ما حتی نمی بینیم یه لشکر کمکی برای حمایت بیاد
حتی این احتمال را ندادند که گنج و خزاین پایتخت را در صورت خطر تخلیه کنند
یعنی به نظر من اگر نمی جنگیدند خیلی سنگین تر بودند
50000 نفر از سواران برمی گردند
لشکر ایران پشت به اب داشت یعنی ر صورت عقب نشینی جای در رو هم نداشتند که همین هم رخ داد
ای خاک بر سر همه شون صد رحمت به گاو

دوست عزیز با شما موافقم زیبا نتیجه گیری کردی ولی کمی هم تند رفتی کمتر بی احترامی کن.

سلام شهربانو نام ایرانیه نه هندی به نظرم شهربانو مطمئنا یکی از دختران حداقل حاکمان ویا فرماندهان ایرانی بوده چون آدم عادی که اسیر نمیشه .

در هیچ سندی نیامده که اسیر شدن . شما از کجا دیدی؟

تمام علمای بزرگ شیعه و سنی و خود امام علی (ع) در نهج البلاغه بارها از جهادهای قادسیه و نهاوند و یرموک و ... را تائید و رد این راستا مشاوره های بسیار کارسازی هم داده است.که اصلا که اگر متن خطبه های نهج البلاغه رو بخونید کاملا نظر امام علی(ع) با صراحت هر چه تمام تر در تائید این جهادها آمده است.
در مودر حضور حسنین هم در تواریخ معتبر اسلامی مثل ابن اثیر و طبری و بلاذری آمده است و جای هیچگونه چون و چرایی هم ندارد.

متاسفانه اخیرا به دلیل گرایش مردم به ملی گرایی برخی از به اصطلاح متخصصین دینی حقایق دین و تاریخ را تحریف می کنند تا ملی گرایان خوششون بیاد.
واقعا باید برای این سیاست گریست.
نکنید برادران عزیز.
دروغ نگویید و ماله کشی نکنید.حقایق اسلام و اسلام ناب محمدی رو بازگو کنید حتی اگر یک نفر هم خوشش نیاید مهم نیست.
به قول مقام معظم رهبری :ما نباید برای اینکه دیگران خوششون نمی آید و یا فکر بد می کنند حقایق اسلام را تغییر دهیم.

با سلام
وعرض تسلیت حسینی (ع)
اینطور که از س و ج عزیزان در بالا این بنده دستگیرم شد
این است که کلا انگار همه چیز مورد شبهه است
نه میتوان رد کرد ونه پذیرفت و دفاع کرد وقتی وارد تاریخ در مورد این عزیزان میشویم میبینیم انقدر همه چیز تناقض دارد و انقدر رد و تاکید های مختلف میبینیم که کلا همه چیز مورد شبهه قرار میگیرد
انچه برای همه ما شیعیاب مبرهن است این است که امامان و اولیائ ما بشیار مظلوم و مهجور باقی ماندن و متاسفانه بعد هزارو چهارصد سال هنوز در پرده ابهامن
حتی بزرگی چون اقا امام حسین اگر حادثه کربلا نبود چه بسا همین چند روز هم از زندگی این بزرگوار در دست ما نبود
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانم
متاسفانه علمل و بزرگان ما بیشتر نقل قول میکنند و مباحثه تا اینکه واقعا اخباری صحیح در اختیار ما قرار بدن و متاسفانه از زندگی هر کدام از بزرگان هم جز چند حادثه که مکررا روی انها سالهلی سال است تاکید میشود که باز هم در تاریخ که وارد میشویم پر از شبهه است نداریم
امام حسین 57 سال داشتن به هنگام شهادت در حالیکه ما تنها چند روز اخر زندگی ایشان را بررسی میکنیم اینکه ایشان در این 57 سال که بودند چه کردن
نمیدانیم
از بانو زینب کبری
تنها اسارت میدانین اینکه ایشان که بودن و چه کردن در همه عمرشان هیچ نمیدانیم
این اشکال کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا حضور دشمنان شیعه؟؟؟؟؟؟
یا کم کاری و انزوای علمای دینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تنها این را میدانم که شیهع و ولایت و امامت بسیار مهجور و دور مانده از حقیقتش و هنوز علمای ما نتوانستن راهی برای نجات ان بیابن
این طریق بحث راه به جایی ندارد همانطوری که موافقین بر فکر خود مسرن وخالفین هم دفاع میکنن چون هر دو طرف بر پایه شبهه سخن میگن استناد به دلایلی دارن که شیهه هم ان تاریخ نویسان را پذیرفته پس هر دو در کلافی سر در گمن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانیم
با احترام به همه عزیزان و ارزوی توفیق در شناخت درست و به حق
در پناه خدا باشید

استاد احمد مهدوی دامغانی در کتاب شاهزاده والاتبار جواب سوال شما را داده وازدواج شهربانو را اورده

با سلام.
بنده اصراری ندارم که مادر امام سجاد علیه السلام ایرانی بوده اند که اگر چنین باشد افتخاری بزرگ برای ما ایرانیان است. اما در مورد نا مهای مختلفی که برای مادر حضرت معرفی شده اکثریت نامهای ایرانی به یک معنا و مفهوم هستند به اندازه ای که میتوان همه آنها را بر گرفته از یک نام دانست. نظیر /1. شهربانو، 2. شهربانويه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان و جهان بانويه که همگی از طرفی می توانسته معرف بزرگی و جایگاه اجتماعی ایشان باشد. از طرفی در گزارشهای تاریخی بسیار پیش آمده که تامهای متعدد برای نامیدن یک شخصیت مشخص به کار رفته است.
در مورد این که منصور حضرت را فرزند ام ولد یا کنیز دارای فرزند خطاب کرده اند خود بیانگر این مطلب است که مادر ایشان میتوانسته از نژادی غیر عرب و حتی یک اسر ایرانی باشد. به نظر منطقی نمیرسد که از اعرابی که در آن زمان به علت غالب شدن بر ایرانیان خود از نژادی برتر میدانستندانتظار داشت که از دختر پادشاه دشمن خود به بزرگی یاد کنند.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a><br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .
By submitting this form, you accept the Mollom privacy policy.